برچسب: نویسنده: پرنیا مرادی تاريخ: شنبه 29 بهمن 1401 ساعت: 17:39
امام زمان تو روضه بخوان، از این غم هجران نمانده توان به هم زده ای زمین و زمان، كجای جهانی امید جهاناز این غم دوری بگو چه كنمتو ماندی و اشک غروب و سحر، بدیده نشستی و خون جگرگرفته دلم برای دلت، كه هستی عزادار داغ پدربه غیر ِ صبوری بگو چه كنمدارد دنیا دنیا، چشمام دریا دریاآقا صحرا صحرا می گردیداری یک دنیا غم، خسته از این عالمهر روز هرشب هر دم پر دردیوای،وای وای وایبدون شما كجا بروم، بیا كه شبی كربلا برومنگاهی بكن به خواهش مناجازه بده سامرا برومیه گوشه ی سرداب بشینم و بسبشینم و دم بگیر دلم، ترانه ی یابن الحسن همه دمبه ناله ی عشق به حرمت اشتو خلوت راز شبای حرمیه شب تو رو تو خواب ببینم و بسنور چشم مولا هر جا هستی آقاجان بی بی زهرا یادم باشدور از این دنیایی اما فكر ماییهر وقت كربلایی یادم باشحسین وای وای وای
برچسب: نویسنده: پرنیا مرادی تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 1:51
برچسب: نویسنده: پرنیا مرادی تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 1:51
هر کس از همان زاویه ای که ایستاده است می تواند ببیند و روایت کند. هرکس به اندازه ای که در جغرافیایی زیسته است می تواند آدرس بدهد و دیگران را هم به مقصد برساند. بر این اساس من روایت خود را دارم از بسیج. از بسیجی که امام تا آخرین لحظه بدان عشق می ورزید به این صراحت که؛ “من همواره به خلوص و صفاي بسيجيان غبطه مي خورم و از خدا مي خواهم تا با بسيجيانم محشور گرداند، چرا كه در اين دنيا افتخارم اين است كه خود بسيجي ام”از نگاه من، بسیج یک فرهنگ متعالی است. یک سبک زندگی به قاعده ایمان. به ادعا نیست که هر کس صدای بلندتری داشته باشد، صدرنشین فهرست بسیجیان باشد. حتی به لباس و پرونده و… هم نیست که اگر بود روزگار دگر شده بود برای همه. بسیج شرح عملی ایمان ناب است در رفتار کسانی که شایسته عنوان بسیجی هستند. اگر به مصداق ها بپردازیم به مثابه کنایهای بلیغتر از تصریح، «غیریتسازی» خواهیم کرد با مدعیانی که با حقیقت فاصلهها دارند.اول؛ بسیجی، مثل شهیدسیدمحمد امیریمقدم است؛ رعناجوان آرپیجیزن یکی از گردانهای لشگر ۲۷ حضرت رسول(ص) که چون حین عملیات ۲ تا از گلولههای آرپیجی۷ به هدف نخورد، حلالیت طلبید و هفدهم اسفند ۱۳۶۴ مبلغ ۴ هزار ریال از حقوقش را به سپاه برگرداند.بسیجی، چون شهید دلاور، اصغر آقا حسینیمحراب است که وصیت کرد ۲ هزار تومان بابت تلفنهای شخصیاش بهحساب سپاه واریز شود.بسیجی یعنی احمد متوسلیان که میخواست مردم حساب بودجه سپاه را داشته باشند. بهگواه آنچه در «ایستاده در غبار» دیدیم، او از مردم کرد شهر حوزه مأموریتش بهصراحت میخواست که از او و یارانش بهعنوان مسئولان سپاه، حساب بکشند.بسیجی، شهید احمد رحیمی است که دوستانش را در ساعت کاری سپاه نپذیرفت و از چای دادن به آنان هم جلوگیری ک
برچسب: نویسنده: پرنیا مرادی تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 1:51